لحظه هایی برای تفکر | ||||||
|
این بازی کم حجم 1 مگابایتی، اسمش Bubble Struggle هست و از اینجا میتونید دانلودش کنید. [ چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 ] [ 18:47 ] [ امین ]
1.آیا میدانستید که نور خورشید فقط تا عمق 400 متری آب دریا نفوذ می کند. 11.آیا میدانستید که یک لیتر سرکه در زمستان سنگین تر از تابستان است. [ یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 ] [ 20:17 ] [ امین ]
بدجوری رفتم تو نخ این آهنگه.. 10-15 باری گوش دادم "آهنگ لحظۀ خداحافظی یا نگاه آخر با صدای مرجان کندی" حتما شما هم شنیدید. موزیک ویدیوش رو بعضی وقت ها TvPersia1 پخش میکنه. خیلی قشنگ میخونه.شادمهر عقیلی هم این آهنگ رو خونده ولی عمراَ به پای این دختره نمیرسه!!! حالا واسه اونایی که گوش نکردن،موزیک ویدیوشو بصورت آنلاین میزارم تا ببینید.امیدوارم سرعت اینترنتتون خوب باشه تا راحت لود بشه فقط اینکه اول آهنگ وبلاگمو Stop بزنید، بعد رو دکمۀ Play در کادر زیر کلیک کنید اینم متن ترانه: غم نگاه آخرت تو لحظه خدافظی گریه بی وقفه ی من تو اون روزای کاغذی قول داده بودیم ما به هم که تن ندیم به روزگار چه بی دووم بود قول ما جداشدیم آخرکار توحسرت نبودنت من با خیالتم خوشم با رفتنم ازین دیار آرزوهامو میکشم کوله بارم پر حسرت تو دلم پره درده مثل آواره ای تنها تو خیابونی که سرده تا خیالت به سرم میزنه گریم می گیره آروم آروم دل تنگم داره بی تو می میره گل مغرور قشنگم من فراموشت نکردم بی تو اینجارو نمی خوام میرم و برنمی گردم خواستم آهنگشو واسه دانلود بزارم ولی دیگه وقت نشد.اگه بخواید میتونید تو گوگل اسمشو سرچ بزنید و آهنگش رو بصورت Mp3 دانلود کنید. [ جمعه 22 اردیبهشت 1391 ] [ 01:45 ] [ امین ]
" ببار باران " ببار باران که دلتنگم....مثال مرده بی رنگم ببار باران کمی آرام....که پاییز هم صدایم شد که دلتنگی و تنهایی رفیق با وفایم شد ببار باران بزن بر شیشه قلبم....بکوب این شیشه را بشکن که درد کمتری دارد اگر با دست تو باشد ببار باران که تا اوج نخفتن ها مدام باریدم از یادش ببار باران درخت و برگ خوابیدن اقاقی....یاس وحشی....کوچه ها روزهاست خشکیدن ببار باران جماعت عشق را کشتن کلاغا بوته ی سبز وفا را بی صدا خوردن ولی باران ، تو با من بی وفایی توهم تا خانه ی همسایه می باری و تا من میشوی یک ابر تو خالی ببار باران ببار باران.......که تنهایم زیبا آسمانی " دوره گرد " یاد دارم یک غروب سرد سرد می گذشت از توی کوچه دوره گرد. «دوره گردم کهنه قالی میخرم کاسه و ظرف سفالی میخرم دست دوم جنس عالی میخرم گر نداری کوزه خالی میخرم» اشک در چشمان بابا حلقه بست عاقبت آهی زد و بغضش شکست. «اول سال است؛ نان در سفره نیست ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟» بوی نان تازه هوش از ما ربود اتفاقا مادرم هم روزه بود صورتش دیدم که لک برداشته دست خوش رنگش ترک برداشته سوختم دیدم که بابا پیر بود بدتر از آن خواهرم دلگیر بود مشکل ما درد نان تنها نبود شاید آن لحظه خدا با ما نبود باز آواز درشت دوره گرد رشته ی اندیشه ام را پاره کرد «دوره گردم کهنه قالی میخرم کاسه و ظرف سفالی میخرم دست دوم جنس عالی میخرم گر نداری کوزه خالی میخرم» خواهرم بی روسری بیرون دوید. «آی آقا ! سفره خالی می خرید . . . .؟ ! ؟» محمدرضا یعقوبی " پیش از اینها..." پیش از اینها فکر می کردم خدا خانه ای دارد کنار ابرها مثل قصر پادشاه قصه ها خشتی از الماس و خشتی از طلا پایه ها ی برجش از عاج و بلور برسر تختی نشسته با غرور ماه، برق کوچکی از تاج او هر ستاره، پولکی از تاج او اطلس پیراهن او، آسمان نقش روی دامن او، کهکشان رعد و برق شب، طنین خنده اش سیل و توفان، نعره توفنده اش دکمه پیراهن او، آفتاب برق تیغ و خنجر او، ماهتاب پیش از اینها خاطرم دلگیر بود از خدا، در ذهنم این تصویر بود آن خدا بی رحم بود و خشمگین خانه اش در آسمان، دور از زمین بود، اما در میان ما نبود مهربان و ساده و زیبا نبود در دل او دوستی جایی نداشت مهربانی هیج معنایی نداشت هرچه می پرسیدم، از خود، از خدا از زمین، از آسمان، از ابرها زود می گفتند: این کار خداست پرس و جو از کار او کاری خطاست هر چه می پرسی، جوابش آتش است آب اگر خوردی، عذابش آتش است تا ببندی چشم، کورت می کند تا شدی نزدیک، دورت می کند کج گشودی دست، سنگت می کند کج نهادی پای، لنگت می کند با همین قصه، دلم مشغول بود خوابهایم، خواب دیو و غول بود خواب می دیدم که غرق آتشم در دهان شعله های سرکشم در دهان اژدهایی خشمگین برسرم باران گُرزِ آتشین محو می شد نعره هایم، بی صدا در طنین خنده خشم خدا... نیت من، در نماز و در دعا ترس بود و وحشت از خشم خدا هر چه می کردم، همه از ترس بود مثل از برکردن یک درس بود مثل تمرین حساب و هندسه مثل تنبیه مدیر مدرسه تلخ، مثل خنده ای بی حوصله سخت، مثل حلّ صدها مسئله مثل تکلیف ریاضی سخت بود مثل صرف فعل ماضی سخت بود تا که یک شب دست در دست پدر راه افتادم به قصد یک سفر در میان راه، در یک روستا خانه ای دیدیم، خوب و آشنا زود پرسیدم: پدر اینجا کجاست ؟ گفت: اینجا خانة خوب خداست ! گفت: اینجا می شود یک لحظه ماند گوشه ای خلوت، نمازی ساده خواند باوضویی، دست و رویی تازه کرد با دل خود، گفتگویی تازه کرد گفتمش: پس آن خدای خشمگین خانه اش اینجاست ؟ اینجا، در زمین ؟ گفت: آری، خانه او بی ریاست فرشهایش از گلیم و بوریاست مهربان و ساده و بی کینه است مثل نوری در دل آیینه است عادت او نیست خشم و دشمنی نام او نور و نشانش روشنی قهر او از آشتی، شیرین تر است مثل قهر مهربانِِ مادر است دوستی را دوست، معنی می دهد قهر هم با دوست، معنی می دهد هیچ کس با دشمن خود، قهر نیست قهری او هم نشان دوستی است ... تازه فهمیدم خدایم، این خداست این خدای مهربان و آشناست دوستی، از من به من نزدیکتر از رگ گردن به من نزدیکتر آن خدای پیش از این را باد برد نام او را هم دلم از یاد برد آن خدا مثل خیال و خواب بود چون حبابی، نقش روی آب بود می توانم بعد از این، با این خدا دوست باشم، دوست ، پاک و بی ریا می توان با این خدا پرواز کرد سفره دل را برایش باز کرد می توان در باره گل حرف زد صاف و ساده مثل بلبل حرف زد چکه چکه مثل باران راز گفت با دو قطره، صدهزاران راز گفت می توان با او صمیمی حرف زد مثل یاران قدیمی حرف زد می توان تصنیفی از پرواز خواند با الفبای سکوت آواز خواند می توان مثل علف ها حرف زد بازبانی بی الفبا حرف زد می توان در باره هر چیز گفت می توان شعری خیال انگیز گفت مثل این شعر روان و آشنا قیصر امین پور در ادامۀ مطلب شعری فوق العاده زیبا ،بی نظیر و طولانی از شاعر بنام، شادروان حمید مصدق رو گذاشتم.توصیه میکنم حتما بخونید. -------------------------------------------------- اتاقک نوشت: اومدم یه مطلبی رو واسه نگین تو چرکنویسم دخیره کنم،اشتباهی انتشار رو زدم ![]() حتما الان تو خبرنامه هاتون تابلو شده چی بوده دیگه ![]() -------------------------------------------------- ادامه مطلب [ سه شنبه 19 اردیبهشت 1391 ] [ 14:16 ] [ امین ]
با توجه به نیاز روزافزون ملت نسبتاً بیکار ایران برای رفتن به فیسبوک، بر آن شدیم تا چیزشکنی پرسرعت و قوی رو بطور نامحدود و رایگان در اختیار دوستان قرار بدیم باشد که برایمان دعا کنید
ادامه مطلب [ یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 ] [ 22:53 ] [ امین ]
این فرهنگ لغت یکمی با بقیه فرق میکنه! یعنی برداشتی که از کلمه میشه یه جورایی متفاوته ![]() کادو : برادر دوم کاسه : برادر سوم کافور : برادر چهارم کامیون : برادر وسطی کره حیوانی : بیچاره ناشنواست باکتری : پ ن پ با قوری بیگلی بیگلی: پدربزرگ بروسلی، بزرگ خاندان لی big lee فلافل : فَ لا فَ ل ، پَ نه پَ در زبان عربی ! فیله گوساله : فیل نفهم، فحش رایج بین فیل ها بی کربنات : یکی از فحشهای رایج میان شیمیدانان فیروز کریمی : در روز مرا حمل کنید Acrobat reader: ژیمیناستی که موقع اجرا گُه میزند باقرخان : خوانندهای که در هنگام خواندن قر میدهد قرتی : نوعی چای که با قر و حرکات موزون سرو میشود ! وایمکس : درنگ چرا ؟! البرز: عربها به « پرز » گویند ! شیردان : آنکه شیر خوب را از بد تمیز می دهد ! هردمبیل : جایی که در آن بابت هر چیزی قبض صادر میشود ! مختلف : مرگ مغزی ! توله سگ : حاصل تقسیم مساحت سگ بر عرض آن ! یک کلاغ چهل کلاغ : نبردی ناجوانمردانه بین کلاغ ها ! غیرتی : هر نوع نوشیدنی به جز چای ! پنهانی : قلمی که جای جوهر با عسل مینویسد ! اسلواکی : نرم و خرامان گام برداشتن ! نیکوتین : نوجوانی خوش سیرت ! تهرانی : تیکه های هلوی باقیمانده ته آبمیوه ! کاشمری : در آرزوی ازدواج ! ژنتیک : ژنی که عامل اصلی تیک زدن در انسان می باشد ! خورشت بامیه : مسئولیت پختن خورشت بر عهده من است ! ﻓﯿﻠﺴﻮﻑ : ( ﻓﯿﻞ ﮔﺮﻓﺘﮕﯽ ) ﻣﻌﻤﻮﻻ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺪ ﮐﻪ ﻓﯿﻠﯽ ﺑﯿﻦ ﺷﻤﺎ ﻭ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﯿﺮﺩ ! [ پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391 ] [ 20:45 ] [ امین ]
فایلهای Word و PowerPoint را همراه با فونت جابجا کنید حتماً برای شما هم پیش اومده که گزارش یا پروژه ای رو در MS Word با کلی زحمت و دقت تایپ کردید ولی به دلیل نداشتن چاپگر اون رو برای چاپ کردن به جای دیگه ای میبرید، فایل رو باز میکنید و با کمال تعجب میبینید که کل فایل بهم ریخته. البته اتفاق بدتری نیز ممکنه رخ بده، مثلا اینکه میخواهید در همایشی فایل پاورپوینتی رو که به دقت محتوی اون رو آماده کردید، رو نمایش بدید، وقتی فایل رو باز میکنید در حالیکه همۀ حضار در حال تماشا هستند، می بینید که تمام صفحه آرایی و جملات از اسلایدها بیرون رفتند و همه چی بهم ریخته!!! علتش اینه که صفحه آرایی متن تایپ شده با یک سری از فونتها که روی کامپیوتر مبداء نصب شده و موجوده، تنظیم شده. با انتقال فایل روی کامپیوتر دیگه و باز شدن اون فایل، نرمافزار ورد متوجه میشه که فونتهای فایل بر روی سیستم موجود نیست و تصمیم میگیره که اونا رو با یک سری فونت دیگه جایگزین کنه، در نتیجه صفحهآرایی شما بهم میریزه. خب حالا اگه دوست دارید دیگه همچین اتفاقی براتون نیوفته، برید به ادامۀ مطلب تا روشی ساده رو برای جلوگیری از این اتفاق یاد بگیرید. ادامه مطلب [ یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 ] [ 20:50 ] [ امین ]
|
||||||
| [کپی برداری از مطالب این وبلاگ ممنوع می باشد] | ||||||