ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

اتاقک خاطره ها
X
تبلیغات
رایتل





امکانات وبلاگ





قدیمیا میگن یه سیب رو که میندازی بالا، هزاااارتا چرخ میزنه تا برسه پایین! 

الان مسیر زندگیتون رو طی 10 سال گذشته مرور کنید خودتون دقیقا متوجه این موضوع میشید. ولی به نظر من تنها چیزایی که تغییر نمیکنه ذات و باطن و احساسات درونیه آدماست. ما همون آدماییم فقط تو یه جلد دیگه تو یه موقعیت و شرایط دیگه

ولی جالب اینجاست که ما هیچ وقت راضی نیستیم. یعنی هر چقدر که میریم جلو هرچقدر که رشد و پیشرفت میکنیم بازم دنبال یه چیزی میگردیم یه هدف نامعلومی که انگار هنوز بهش نرسیدیم و در تلاشیم تا بدستش بیاریم.

حالا غافل از اینکه عمرمون پی رسیدن به همون هدفها داره میگذره و تموم میشه و هیچ وقت هم نمیرسیم. به خاطر همین الان چندین سالی میشه که من دیدم رو نسبت به زندگی عوض کردم. دیگه سخت نمیگیرم گیر نمیدم زیاد ناراحت نمیشم از کسی انتظاری ندارم زیاد کنکاش نمیکنم با زندگی مردم کاری ندارم  هدفای خیلی خاصی هم ندارم کلا اگه شد شد نشدم نشد شدم!  ( الان فهمیدین چی گفتم عـــایا؟ )

خلاصه اینکه دارم تو لحظه زندگی میکنم. هر روز سعی میکنم انسان خوب تری باشم چون تنها چیزی که از آدم میمونه خوبیاشه. شعور انسانی و فردی و اجتماعیمو میبرم بالاتر و سعی میکنم هر اتفاقی که تو زندگیم میوفته به فال نیک بگیرم اگر خوبه که ازش لذت ببرم اگرم هم بده ازش درس عبرت. دوست دارم قانون شکن باشم. قانون های کهنی که خیلیا فک میکنن اگه خلافش باشه آسمون به زمین میرسه. همه که نباید مثل سیستم پدر مادراشون و اجدادشون زندگی کنن! 

دارم سعی میکنم با آدمای جدید بیشتر معاشرت کنم حتی در حد یه همصحبتی ساده. مسافرت زیاد میرم. کشورهای دیگه مردمان دیگه خیلی برام جالب و هیجان انگیز هستن. مثلا یه بار با یه نفر که بودایی بود همصحبت شدم و ازش راجب دینش و اینکه بودا کیه و آیینش چیه سوالاتی پرسیدم و خیلی تجربه جالبی بود برام.

کلا دارم از لحظه هایی که برام مونده استفاده میکنم. از جوونیم از سلامتیم از پولم از تواناییم. میدونم چشم بهم بزنم همشو از دست میدم و فقط حسرتش میمونه برام. ترجیح میدم یه پیرمرد فقیر دنیا دیده و با تجربه باشم تا یه پیرمرد ثروتمندی که لذت بردن از زندگی دیگه خیلی دیر شده براش. اگر هم به پیری نرسم که بازم شکر به اندازه سنم دنیا به کامم بوده ناکام نرفتم. تازه تناسخ اگه واقعی باشه تو زندگی بعدیم حتما یه پروانه میشم! 

گاهی اوقات تو روزمره گیهای این زندگی که قرار میگیرم تو اجتماع تو جمع دوستان و خانواده و اینا، یکمی از این دیدم از این اهدافم دور میشم چون همه اطرافیانم دیدشون محدوده و کلا همه تکراری هستن. همه فک میکنن زندگی باید روی خط مستقیم ادامه پیدا کنه. مثلا درس بخونی بعد بری دانشگاه بعد بری سر کار صب بری شب بیای پولاتو جمع کنی به اندازه اجاره خونه و ماشین بعد بری زن بگیری خیلی خوش و خرم با زنت زندگی کنی مثلا دو روز بزور مرخصی بگیری بری متل قو فک کنی چقد لاکچری هستی و اینا بعداز یکی دو سال بچه دار شی بچه رو بزرگ کنی و دوباره بازم بچه دار شی که اون اولی تنها نمونه طفلک و اینا  بعد صله رحم هم برگذار کنی یه پنجشنبه اینور یه پنجشنبه اونور و خلاصه این روال همینطوری برای بچه هات هم  لوپ بخوره دیگه ..

این سناریو ایه که همه دنبالشن ولی واقعا برای من یکی عذاب آوره! مگه زندگی فقط اینه؟! یعنی اونایی که جاهای دیگه دنیا زندگی های دیگه ای دارن همشون اسکل هستن ما خوبیم فقط؟ آدم باید راهش رو درست انتخاب کنه بسته به هدفی که داره. نمیگم اونجور زندگی بده ولی هدفش به هدف من نمیخوره!

البته تقصیر جامعه مون هم هست و نوع دیدی که مردم نسبت به دینشون دارن. 

امیدوارم بتونم به اون چیزایی که تو ذهنمه دست پیدا کنم. نمیگم همش درسته ولی خب من اونجوری احساس سعادت و تکامل میکنم و روحم در آسایش قرار میگیره .

 مگه هدف از آفرینش انسان چیزی بغیر از تکامل و تعالی روحه؟؟؟!



خدایا شکرت که خودمو آفریدی.. اوکی.. اوکی..اوکی..اوکی.. 

[ شنبه 22 مهر‌ماه سال 1396 ] [ 13:19 ] [ بلاگ اسکای ]
.: Otaghak :.

درباره وبلاگ

خوش آمدید
آمار وبلاگ
تعداد بازدید ها: 22976